شکست
خط پیشانیش آرام شکست
زیر لب زمزمه می کرد خدا
این چه عمری است که مادام شکست
زندگی یک دو قدم آن طرف است
که در این یک دو قدم گام شکست
مثل یک راز برای خود زن
مانده در پرده ابهام شکست
بیت پایان غزل آمد و آه
دل این زن سرانجام شکست
سلام
ااااالو سلام آسمان؟ بهشت؟ منزل خدا؟
و آن طرف کسی جواب میدهد بله شما؟
من از زمین شما را گرفته ام خدا کجاست؟
و باز هم جواب میدهد چه مهربان همان صدا
که دیر کرده ای ولی خدا سفارش تورا
به عشق و افتاب داده است و بعد هم به ما
خواب
خواب گربه مرده دیده ام...
خواب گربه دیده ام
گربه ای که دست مرا چنگ می زند
من خواب دست دیده ام
خواب دستان مرده دیده ام
خواب مرده دیده ام
مرده های بی لباس
مرده های بی جهاز
من خواب خون دیده ام
خون مرده یخ زده
من خواب دیده ام .......... خواب مرگ آدمهای یخ زده
که دستانشان را هااااااااا می کنند در گور
من خواب گور دیده ام
گور بی جسد
گور یخ زده
مرده های بی نام و نشان
خواب دیده ام
خواب گربه دیده ام
گربه مرده بود خواب دیده بود
خواب مرگ مرا دیده بود
عشق
عاشقی را لگد نکن آقا! زخمهای بهانه کاری نیست
من اگر گریه می کنم آقا! همه از بغض سرد دلتنگی است
پس نیازی به رحم و دلسوزی احتیاجی به بیقراری نیست
زندگی بی تو سخت و تکراریست در توان دلم نمی گنجد
از زمستان سرد دلتنگ و قصه های شما بهاری نیست
از نگاهم نگاه می دزدی تا که همواره عاشقت باشم
روزگارم سیاه شد دیگر به نگاه تو اعتباری نیست
گفته ای در سکوت بنشینم تا نبینی که شعر می گویم
میشود در سکوت شد اما گریه کردن که اختیاری نیست
گر چه در دام چشم تو هستم لااقل از خودم که آزادم
داغت از دل نمی رود نمیرود چونکه زخم عشق تو یادگاری نیست
دل ندادی به درد دل هایم کاش میشد................ اگرچه می دانم
حرفهای دل من از جنس حرفهایی که دوست داری نیست
بی تو دیوانه می شوم ای دوست شیشه این سکوت را بشکن
معنی عاشقی غم و درد و مرگ در راه پایداری نیست.....
اعتراف
من اعتراف میکنم به قتل، حمل اسلحه
به ارتباط اجنبی، به سازش و مسامحه
من اعتراف میکنم به ننگ سرسپردگی
به اغتشاش و مفسده، به شرب خمر و هرزگی
من اعتراف میکنم به انقلاب مخملی
به کودتای موسوی علیه بیت رهبری
من اعتراف میکنم که خاتمی منافق است
و شیخ هم طبیعتا خرابکار و فاسق است
و اعتراف میکنم به صاف بودن زمین
به روز بودن شب و یسار بودن یمین
من اعتراف میکنم که جاننثار رهبرم
که قتل این همه جوان نبوده کار رهبرم
من اعتراف میکنم که شب سفید بود
اگر سیاه دیدمش خطای دید بود
من اعتراف میکنم که اشتباه کردهام
و عمر خویش بیجهت چنین تباه کردهام
من اعتراف میکنم تعفن لباس من
زکار خویش بوده من خودم خراب کردهام
فقط مرا تمیز کن، مجال یک وضو بده
من اعتراف میکنم هوای آب کردهام
من اعتراف میکنم نه بطری و نه کابل بود
نه سقف بود و پنکه و نه پیچش طناب بود
من اعتراف میکنم که قرصها توهم است
و فرد خائنی چو من نه لایق ترحم است
من اعتراف میکنم فقط کمی امان بده
به دوستان گشنهام فقط یه لقمه نان بده
من اعتراف میکنم تو رو خدا فقط بزن
چکار کرده مادرم ؟ چکار کرده پیرزن ؟
من اعتراف میکنم فقط نگو به دخترم
در این یکی دوماه چه آمدست بر سرم..
بمان
گفتي بمان مي خواستم اما نمي شد
گفتي بخوان بغض گلويم يار نمي شد
گفتم كه مي ترسم من از سحر نگاهت
گفتي نترس اي خوب من اما نمي شد
دست دلم پيش تو رو شد آه اي عشق
راز نگاهم كاش افشا نمي شد
مي خواستم نا گفته هايم را بگويم
يا بغض مي امد سراغم يا نمي شد
گفتي كه تا فردا خدا حافظ ولي
آن شب نمي دانم چرا فردا نمي شد


